قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1311
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و چهل و يكم از رحلت خير البشر در اين سال ، منصور ، عمرو بن حفص را از امارت سند عزل نموده ايالت آن ديار را به هشام بن عمر ثعلبى ارزانى داشت . سبب عزل عمرو بن حفص از سند آن بود كه قبل از آنكه محمّد بن عبد اللّه بن حسن در مدينه بر منصور بيرون آيد پسر خود عبد اللّه را كه ملقّب به « اشتر » بود ، با چند سر از اسبان عربى به سند نزد عمرو بن حفص فرستاده او را به خود دعوت نمود . عمرو بن حفص ، عبد اللّه اشتر را به تعظيم تمام پيش آورده اسبان او را گرفت و دعوت پدرش را با جميع امرا كه در سند مىبودند ، قبول نمودند و لباس عباسيان از بر بيرون كرده جامههاى سفيد پوشيدند . اتّفاقا در اين اثنا ، خبر رسيد كه محمّد بن عبد اللّه را به قتل رسانيدند . عمرو بن حفص از كردهء خود پشيمان شده از عبد الله اشتر معذرت خواست و گفت : تو را بودن در اين ديار صلاح نيست . عبد اللّه اشتر گفت : من هر جا كه مىروم مىترسم . مأمنى غير از اين ديار ندارم . عمرو بن حفص او را به هند فرستاد و سفارش او را به راجهء هند ، كه ميانهء آن راجه و عمرو بن حفص دوستى تمام بود ، نوشت . القصّه ، چون عبد اللّه اشتر نزد آن راجه آمد كمال اعزاز و اكرام نموده او را نگاهداشتند و عبد اللّه در آن ديار مىبود و جمعى كثير از زيديّه در آنجا بر وى جمع شدند . امّا منصور چون از عمرو بن حفص و تمرّد او وهم بسيار داشت مىخواست او را از امارت سند عزل كند امّا اين را ظاهر نمىساخت ؛ بنابراين ، مىخواست كه اوّلا شخصى را پيش او فرستد كه او را از جانب خليفه منصور عتاب و سرزنش از روى دوستى نمايد ، كه در اين اثنا ، شخصى از امرا در مجلس برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، مرا به اين مهمّ بفرست و فيصل اين قضيّه را به من